کميته بين المللی نجات پاسارگاد

 

 

 

پويشگران

خانه شکوه میرزادگی

Shokooh Mirzadegi 

يادداشت

بازگشت به خانه

آرشيو يادداشت ها

 

آخر چرا؟

 

دوست عزیز و نازنينی دارم که وقتی به موردی عجیب، غیر قابل انتظار و ناعادلانه بر می خورد با حیرت می گوِید: «آخه چرا؟» و اين «چرا» را طوری می کشد که در آن هم حیرت هست و هم اعتراض. و از وقتی که او را شناخته ام، این عبارت در ذهن من، حسابی جا افتاده است. يعنی، مدت هاست که هر وقت چیزی واقعا به دردم می آورد، يا حیرتم را برمی انگیزد، این عبارت همراه با صدای او در ذهنم می نشیند. خودم اما هنوز بلد نیستم با آهنگ موثر کلام او بگویم: «آخه چـــــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟»

و در ماه های گذشته، این عبارت در ذهنم مرتباً تکرار می شود. دلیلش هم ماجرای ویران کردن آثار باستانی در ایران است. به هر خبر مربوط به آثار باستانی و گنجینه های بشری نگاه می کنيم داستانی از خراب شدن اثری در آن است. مثلاً، در همین یک دو ماهه اخیر، آبگیری دو سد، ساختن یک جاده، و ساختن بخشی از یک مترو، و ... موجب شده که کلی از بناهای منحصر به فرد و با ارزش (که هم ارزش مادی دارند ـ به دلیل جاذبه های توریستی شان ـ و هم ارزش های غير قابل برآورد فرهنگی و معنوی) ویران شوند. و تازه اين تخريب آگاهانه جدا از آن بلایی است که بر اثر بی توجهی مسئولان فلان اداره، غفلت ماموران حفاظت از آثار باستانی، و دزدی قاچاقچیان عتیقه بر سر فرهنگ ما نازل می شود.

واقعا آخر چرا؟ خیلی چیزها در این سی سال گذشته از بین رفته، خیلی از حقوق باطل شده، خیلی از مناسبات تغییر کرده؛ و مسئولین دولتی می توانند همه اين زيان ها را «توجیه قانونی یا مذهبی» کنند و، مثلاً، بگویند آن چه زنان تا  قبل از انقلاب به دست آورده بودند با قوانین جمهوری اسلامی نمی خواند و بايد پس گرفته می شد؛ يا صدای مخالف را باید خفه کرد چون در قانون ما مجادله معنا ندارد؛ و ده ها مورد از این قبیل. اما کيست که توضيح دهد آثار باستانی ما از لحاظ قوانين اسلامی چه لطمه ای به چه چيزی می زنند؟ چگونه است که به هنگام انتخابات ریاست جمهوری، يا وقتی پای پز دادن به مراجع بین المللی، در ميان است گفتن از افتخارات و فرهنگ ایران اهمیت پیدا می کند ولی بلافاصله، و پس از پایان ماجرا،  اولين کاری که می کنند تخريب چند تا از همين افتخارات است؟ و چرا فکر نمی کنند که اگر این آثار را از بین ببرند در آينده به چه چیزشان خواهند نازيد؟ آخر چــــــــــــــــــرا؟

آیا به نظر شما اعتراض دولت ایران به دانشگاه واشنگتن و دادگاه فدرال برای جلوگيری از مصادره کتيبه های هجامنشی در آمريکا خنده دار نیست؟ آن هم پس از عدم شرکت در دادگاه و پس از دو روز سکوت؟ و آیا دردناک نیست که همزمان با این اعتراض و گرد و خاک کردن ها همین طور خبر پشت خبر از ویرانی آثار باستانی می آید؟ و خنده دار نیست که خبرگزاری های رسمی شان با غرور از اعتراض ایرانیان خارج از ایران می گویند و سایت تنها کمیته ی ایرانی خارج از کشور را، که بیشتر این اعتراض ها را سر و سامان داده، و کارش فقط حفظ آثار باستانی است فیلتر می کنند.

ما مردمان، و کمیته بین المللی نجات، اگر اعتراض می کنیم قصدمان نجات همه ی آثار باستانی مان از دست  همين دستگاه های اجرایی است، ولی دولتی که خودش در همین ماه های اخیر هزارها هزار لوح و بنا را ویران و غرق کرده چرا فکر نمی کند که اعتراضش، هم از سوی مردم خودمان و هم از جانب جهانيان، جدی گرفته نمی شود .

واقعا کدام آدم ساده دلی می تواند فکر کند که این ویرانی ها ربطی به دولت ندارد؟ مگر وزارت نیرو که تیشه سد سازی را برداشته و دايم دارد بر پیکر گذشته ما می کوبد بخشی از دولت نیست؟ مگر نه اينکه مرتب مردمان دلسوز فریاد می زنند که «می خواهید سد بسازید، خیلی هم خوب است، اما آن را جایی بسازید که آثار تاريخی را از بین نبرد، يا لااقل قبل از دست زدن به هر کار عمرانی جوانب فرهنگی و تاريخی آن را هم بسنجيد»؟  اما کجاست گوش شنوا؟

و اگر اعتراض مردمان بیهوده است، لااقل يکی بگويد که اعتراض سازمان میراث فرهنگی ـ که خودش بخشی از دولت است ـ چه می شود؛ که هر روز فریادش به آسمان بلند است که: ویران شد، غرق  شد، دزدی شد، حراج شد؟

و به راستی آخر چــــــــــــرا؟

 عه جمعه 16 تير ماه 1385 ـ 7 ماه جولای 2006

 

قصه

شعر

مقاله

يادداشت

 نگاه يک زن

مطالب   ديداری

مطالب  شنيداری

نامه های سرگشاده

کتاب های در اينترنت

کتاب های منتشر شده

کتاب های در دست انتشار

********

  شرح حال

آلبوم عکس

جستجو

 تماس

English Section